وچشم عاشقان به نور جمالت دوباره بینا می شود
وعشق با آمدنت جان دوباره می گیرد
بی صبرانه منتظر آمدنت هستم
ای منجی بشریت
تفلکی داشت پژمرده می شد .دیگه امیدی نداشت .لحظه های آخر عمرش بود .
که یه بلبل زیبا اومد کنارش نمی دونم چی تو گوشش گفت که گل تموم توانش رو جمع کرد وگلبرگای خستشو رو به آسمون گرفت ودعا کرد
همون لحظه یه بارون قشنگ شروع به باریدن کرد وبا قطرههای لطیفش صورت گل رز را نوازش کرد
گل رز جون گرفت
او این زندگی تازه رو مدیون اون بلبله
کاش می دونستم بلبل چی تو گوش گل گفت که امیدوارش کرد
ای کاش من جای گل رز بودم .
نام خانوادگی :خون آلود
نام پدر : خاک نام مادر: آب
محل تولد : سرزمین عشق صادره از :دنیای محبت
نوع جرم :تپیدن به خاطر عشق
حکم صادر شده :حبس ابد
محل حبس: سمت چپ قفسه سینه
نفس کشیدن
وازترانه ی هیچ جریان یافتن
این شدن را به مسمومیتش بسپار
رد شو از زمان
ناقوس را مپذیر
تو دیگر نیستی
شاید آن رهگذر --آنقدم
امشب با باران ببارد
پاییز ۷۹ شاعره جوان ب. جعفر پور
هرروزاین امید چشم بر این جهان می گشایم.
که شاید بتوانم تو را ببینم واگر بهانه دیدارتونبود
شاید هرگز چشمانم را باز نمی کردم
واین شوق دیدار توست که مرا وادار به زندگی می کند
وشک ندارم
که لحظه دیدار تو لحظه عروج من است
ونگاه گرم تو پر پروازمن